پنج‌شنبه 28 مهر‌ماه سال 1384
دیدار

بهترینم سلام:

در تاریکی شب که ابرها تمام آسمان را خاکستری کرده

در گوشه ای از این دنیای بی در و پیکر دلی سخت                                  

 می تپد دلی کوچک که چشم انتظار مسافریست.

او مدتهاست برای چنین روزی لحظه شماری میکند.

لحظه های سپری شدن سالها چشم انتظاری و نزدیک

شدن به ساعت دیدار.

سالها بود که دلها از دور با هم سخن می گفتند. از

دوستی و دوست داشتن.

اما فردا بعد از کنار رفتن ابرها از آسمان دیدار نوبر      

 می شود . نوبر اولین دیدار باید شیرین باشد.

هیجان این دیدار نه تنها دل کوچک دخترک را می لرزاند

بلکه رعشه بر تمام پیکر دخترک می اندازد.


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری