X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1385
اشتباه کردم

دوست خوبم سلام:

تو این نهایت شب ، وقتی نگات می خندید، چشمای خیره من اندوهتو نمی دید.

 چرا غریبه بودم با غربت نگاهت ،تصویرمو ندیدم تو چشم بی گناهت .

 کاشکی برای قلبت یه آسمون می ساختم، روح بزرگ تو رو چرا نمی شناختم.

 آینه گریه می کرد وقتی تو رو شکستم ،ستاره پشت در بود وقتی درارو بستم.

 تو بودیو سکوت و غروب سرد پائیز، باغچه رو زیرو رو کرد برگای زرد پائیز

حالا منه غریبه دنبال تو می گردم با قلب آسمونی کمک کن تا برگردم.


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری