X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 7 تیر‌ماه سال 1385
من باختم(تو رو باختم)

دوست خوبم سلام:

  من باختم.

  عشقم احساسم زندگیم

  و هرچه فکر میکردم دارم

  ولی هیچ وقت نداشتم.

  تو را نمیدانم

  توجیحت را نمیخواهم

  دنبال بهانه نگرد

  دیگر با تو نمی مانم.

  در هیاهوی غربت خیابانها

  به دنبال نگاه آشنای تو میگشتم

  اما ندیدمت

  ندیدمت

  تا به ناگاه دستان غریبه ای را در دستانت دیدم.

  آری...

  دیدم اویی که همه هستی من بود

  در لحظه دیدار من

  دست در دستان دیگری داشت.

  میگذرم از هرچه با من کردی

  تو نیز بگذر از من

  که دیگر دلم برای دیدنت پر نمیکشد

  که دیگر احساسم مرد.

  بگذر که دیگر توان نگاه به چشمانت را ندارم

  برو که دیگر نمیخواهم با تو بمانم.

  تنها بودم آمدی اما اینک غریب و بیکسم که رفتی.

  آمدنت برایم پر از شادی بود

  سلامت را از خاطر نمیبرم

  اما میخواهم من بدرودت بگویم.

  برو که دیگر هیچ ندارم که تقدیمت کنم

  آنچه داشتم تقدیم تو شد

  آنچه نداشتم برایم باقی ماند.

  تاریکی شبها مال من

  روشنای خورشید مال تو.

  اما برو برو و دیگر نگو که:

  دوستم داری

  مرا میفهمی.

  مرا رها کن

  رها کن تا بروم

  من بال پرواز نمیخواهم

  همپای راه نمیخواهم

  دوست خوب نمیخواهم

  مرحم زخم نمیخواهم

  شانه درد نمیخواهم.

  میدانستم میروی

  میدانستم آخر قصه همیشه پایان تاریکی نیست.

  همیشه شاهزاده قصه ها مهربان نبود

  که تو مهربان باشی

  وفادار نبود

  که تو وفا کنی.

  بدون تو هم خورشید میتابد

  مهتاب میاید

  باران میبارد.

  رفتن تو پایان من نیست

  مرگ من نیست.

  میخواهم بمانم

  بمانم اما این بار بدون اویی

  که در آنی همه هستیم برد.

  تصور میکنم دنیای بدون تو را

  میخواهم تصورم برایم بماند و بدرخشد.

  نگاهم رنگ ندارد

  اما چشمانم فروغ دارد

  حوری بهشتی نبودم

  اما عاشقت بودم

  پای لحظه لحظه های شبهای بیکسیت بودم.

  زود فراموش شدم

  در تنهاییم تو تنهاتر رهایم کردی.

  توجیحت را نمیخواهم

  بودنت را نمیخواهم.

  برای همیشه خدا نگهدارت.

     تقدیم به تویی که برایت از همه چیز گذشتم......


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری