X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1385
نامه سوم

عزیزترین سلام:

نمی دانم، براستی این تقدیر من ا ست!

 یا سرنوشت توست!

که اینگونه دیواری از جنس فاصله

 بین نگاهمان کلاممان و بین دستهامان جدایی افکنده ست.

 دیرگاهی ست صدای تپش قلبت شوق زیستن را در من نیفروخته

و ترنم صدای مهربانت سرود هستی را با من تکرار نکرده ست.

اینک من در انتظارم

در انتظار،همسرایی با باد

هم نوایی با برگ

هم نشینی با سبزه وهمدلی با مهتاب

 من در انتظارم در انتظار مخمل چشمانت

 لطف کلامت

شوق نگاهت

 گرمای سوزان سلامت واحساس قشنگی که با تو بودن در من ایجاد می کند .

 آری من فصل همیشه منتظر، در قصه های تو هستم.

 با من بخوان و با من بمان برای همیشه ای نغمه ساز سرودن .


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری