جمعه 11 مرداد‌ماه سال 1387
ستاره

به یاد چشای ستاره بارونت

یه شب دیدم تو آسمون،

ستاره ای چشمک زنون

خندید و گفت:

کنارتم تا آخرش،

تا پای جون...

ستاره ی قشنگی بود،

آروم و نازو مهربون...

ستاره شد عشق منو،

منم شدم عاشق اون...

اما زیاد طول نکشید،

عشق من و ستاره جون؛

ماهه اومد ستاره رو،

دزدید و برد نا مهربون...

ستاره رفت.....

با رفتنش،

منم شدم بی همزبون...

حالا شبا به یاد اون،

چشم می دوزم به آسمون...

هر کی ندونه تو خوب میدونی منظورم خودتی...


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری