یکشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1384
کاش می شد

کاش می شد خالی از تشویش شد
برگ سبز تحفه درویش شد

کاش تا دل می گرفت و می شکست
عشق می امد کنارش می نشست

کاش من هم یک قناری می شدم
در تب آواز جاری می شدم

بال در بال کبوتر می زدم
آن طرفتر ها کمی سر می زدم

با قناری ها غزل خوان می شدم
پشت هر اواز پنهان می شدم

آی مردم ! من غریبستانی ام
امتداد لحظه ی بارانی ام

شهر من آن سوتر از پروانه هاست
در حریم آبی افسانه هاست

شهر من بوی تغزل می دهد
هر که می آید به او گل می دهد

دشت های سبز و وسعتهای ناب
نسترن، نرگس، شقایق ، آفتاب


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری